بن بست اردیبهشت (شعر کوتاه)

شعر کوتاه **** داستان کوتاه

بن بست اردیبهشت (شعر کوتاه)

شعر کوتاه **** داستان کوتاه

مشخصات بلاگ
بن بست اردیبهشت (شعر کوتاه)

****** و شعر

****** آخرین شفای

****** اندوه آدمی



****** سید علی صالحی
-----------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان




دوستان عزیز لطف کنین شعر کوتاه های موزد نظر خودتون رو با ذکر نام نویسنده برای من ارسال کنین تا توی وبلاگ ازش استفاده کنم.

"توجه"                                 "توجه"

دوستانی که مایل به تبادل لینک و تبلیغات کاملا رایگان در این ویلاگ هستند به قسمت تبادل لینک و تبلیغات مراجعه کنند.

مرسی از حضور گرمتان

  • سام نجفی نیا


به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برونِ در چه کردی؟ که درونِ خانه آیی؟

عراقی

  • سام نجفی نیا


من چه از عمرم بهار گرفته‌ام،
که این چنین زمستان پس می‌دهم

  • سام نجفی نیا

یکـــــ عدد سیــــبــــــــــــــــ کجــــــــا

این همــــــه تبعیــــد کجـــــــــا

#وحشی_بافقی

  • ♦رویـــــــــا♦

یک فنجـــــــــان آرامـــــــش،،

یک ثانیــــــــه عاشقـــــــى،،

یک جــــرعه مهربــــانى

در این روز برفى گواراى وجودتــــــــان باد!



  • ♦رویـــــــــا♦


نباش عزیزم
هوا
سردتر از آن است که مچاله شدن در آغوشت گرمم کند
این روزها
صندلی ماشین ها
آغوش های مهربانی اند
با یک دکمه
گرم می شوی!

((روشنک آرامش))

  • سام نجفی نیا


اگر هنوز هم

برگی از عشـــــــــق

مانده برشاخه های خاطراتــــــــــ،

 با مهــــــــــــر بیــــــــــــــا !


"مینا_آقازاده"

  • ♦رویـــــــــا♦


آخرین جمعـــــه ی شهریور


و ای کاش از مهـــــر


تــــو به فریاد من عاشــق دیـــوانه رسی!


"مهدی _امیری"

  • ♦رویـــــــــا♦


جاذبــــــــه

همان چشـــــم های تـــــوست

نگاهم کن

که بی تــــــو

درزمین و آسمان

معلق خواهم ماند...

  • ♦رویـــــــــا♦


هرحیوانی را که از دور دیدی وندانستی سگ وگرگ است یا آهو،

ببین رو به سمت مرغزار وسبزینه است

یا لاشه و استخوان؟

آدمی را نیز چون نشناسی،،ببین به کدام سوی می رود!!

  • ♦رویـــــــــا♦


گر زخیــال چهـــره ات

عکـــــس فتـــــد

به جــــــام  می


مستـــی چشـــــم مستــــــ تــــــــو

مستـــــ کند

پیـــــــاله را...


"ماکی قزوینی"

  • ♦رویـــــــــا♦

همه چیز از آسمون اون کویرلعنتی شروع شد...

اون آسمون زیباترین آسمونی بودکه تاحالا دیدم

ماه کامل بود و آبی رنگ!

ستاره ها پرنورترازهمیشه،خوشه پروین وستاره قطبی به زیبایی می درخشیدند..

من چند هزار سالی به اون آسمون خیره شدم،

درست مثل یک سبزی فروش که به یه نقاشی اکسپرسیونیسم نگاه میکنه،

یه افتضاح درست وحسابی!

منی که همیشه عاشق آسمون بودم دیگه هیچ لذتی ازش نمیبردم!

اون لحظه بود که حس کردم که چقدردلـــم واسه خـــــــودم تنگ شده!

تلخ ترین حس دلتنگی،دلتنگــــــی واسه خودتــــــــه...

واســـــــه کسی که بــــــــودی!

ازاون شب به بعد شروع کردم دنبال خودم گشتم;

به آهنگ هایی که گوش میکردم سرزدم

کتاب هایی که می خوندم...عطرهایی که میزدم

جاهایی که پیاده می رفتم..اما

آخرسر یه دوشنبه خودم رو تو قلـــــبـــ کسی که سال ها پیش دوست داشتم پیداکردم..

بنــــده خدا فکرمی کرد دلم واســه اون تنگ شده...!



آنتارکتیکا،هشتادونه درجه جنوبی ""روزبه_معین

  • ♦رویـــــــــا♦


تنهایی
مهربانم کرده است
شبیه سربازی
که از روی برجک دیده‌بانی
برای تک‌تیرانداز آن سوی مرز
دست تکان می‌دهد...

حامد ابراهیم‌پور

  • سام نجفی نیا


ﺑﮕــــﺬﺍﺭ

ﺑﺴــــــــــــــــــــﻮﺯﯾــﻢ …
ﻣﺎ ﮐــــــﻪ ﺩﺍﺩﻣــــــﺎﻥ

ﺑﻪ ﺁﺳــــــــﻤﺎﻥ ﻧﺮﺳـــــﯿﺪ !
ﺷﺎﯾـــــــــــــﺪ

" ﺩﻭﺩﻣــــــــــــــﺎﻥ " ﺑــــــــﺮﺳﺪ

  • سام نجفی نیا


به تصویر قشنگ تو نگاه میکنم و به تو می‌اندیشم. به محاسبه‌ی زمانِ درازکش روی یک تخت فلزی شاید و به محاسبه‌ی تو که در محاسبه جا نمی‌شوی! جایی آرام، نشسته به صحبت، یا به فکر فرو رفته .به تصویرِِ اکنونِ تو که می اندیشم شادمانم.
برای تو می نویسم. و از اینکه در این هیاهوی بی وقتی به یاد تو می‌نویسم شادمانم.
صفحات تقویم را که ورق می زنم روز تولدت را می‌بینم که پشت مبارکی چند روز بی‌نظیر پایان و آرام گرفته. آرام مثل روز تولد تو... مثل تولد تو... آرام مثل تو .از اینکه همه ی تاریخها را به روز تولد تو محاسبه می کنم شادمانم.
ثانیه ها که تند و تند می گذرند یادآورم می‌شوند که در گذشته‌ای نه چندان دور تو از جایی که بودی پایت را گذاشتی به جایی که قرار بود باشیم و من هنوز در جایی بودم که هیچ بخاطرش ندارم و این همه را او می‌دانست، می‌چید و به تماشا نشسته بود و من و تو، ما، نمی‌دانستیم .امروز من از این همه... من از تولدت شادمانم.
فکر می کنم نکند او قصه ی آدم و حوا را نوشت تا امروزمان را بیافریند، نکند تمام این بازی ها، این دنیا چیده شده بود که روزی ترا پیدا کنم و مرا پیدا کنی و همه چیز را بخاطر بیاوریم و بسپاریم.
چقدر شادمانم.

روز تولدت بر بلندای بالایی خواهم رفت. خوب می دانم خدا به خاطر حضورت لبخند خواهد زد فرشته ها با رقص زیبای  خودشان تلالو نور را درخشان تر خواهند کرد. برعرش مهمانی برگذار خواهد شد و من باید سهیم باشم . تولد بهانه ایست برای نوشتن یه متن با دستان خودم برای بهترین فرد زندگیم

تولدت مبارک  بهترینم




  • سام نجفی نیا

به روز وصــل چه دل بستـــــه ای ؟

که مثــل دوخط

به هم رسیـــــدن مــا

نقطه ی جـــــــدایی ماست....

"فاضل نظری"

  • ♦رویـــــــــا♦