بن بست اردیبهشت

شعر کوتاه، شعر کوتاه عاشقانه و غمگین، شعر بلند،

بن بست اردیبهشت

شعر کوتاه، شعر کوتاه عاشقانه و غمگین، شعر بلند،

پشتیبانی

مشخصات بلاگ
بن بست اردیبهشت


محفلی با طعم
شعر، هنر، ادب...

مرسی از حضور
گرمتان

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ خرداد ۹۶، ۲۳:۰۷ - علی رحمانی پور
    عالی
  • ۱ خرداد ۹۶، ۲۲:۱۶ - Bahar 1999
  • ۱ خرداد ۹۶، ۲۲:۱۳ - Bahar 1999
    عالیツ
 
 
 
 
 
 
 
بن بست اردیبهشت
 
 
 
 
 
دوستان خوبم نظرات خودتون رو یا اگه شعری دارید می خواید تو وبلاگ باشه از
 
قسمت پایین سمت چپ (ارتباط مستقیم)  بهم بگید با تشکر 
 
  • سام نجفی نیا

مرگ

مرد ناشناسی است

که وسط جلسه‌ی سه شنبه‌ها

بی مقدمه بلند شد

کت سیاهش را پوشید و رفت

چگونه می‌شد

شماره‌ی تلفن او را پیدا کرد؟

______________________________

 

سارا محمدی اردهالی

  • سام نجفی نیا

شعر کوتاه

 

لبهایت 

حسادت انار را

ولبخندت 

رسالت بهار را 

به سخره گرفته است

خوب شد موهایت سیاه نیست

درد شب را 

می خواستی کجای دلت بگذاری

 

 

 

مهرداداسماعیل نژاد

  • سام نجفی نیا

به جنگ که فکر میکنم

زخمی می شوم.

به کویر که فکر می کنم

تَرَک برمی دارم.

به آسمان که فکر می کنم


پایین می افتم

و هر وقت به جنگل می اندیشم

گله ای از گوزن ها از رویم رد می شود.

 

جرأت فکر کردن به تو را ندارم.

"دریا"

نام عمیقی برای یک معشوقه است

و من

هیچوقت شنا کردن بلد نبوده ام..

_________________________________

 

بابک زمانی

  • سام نجفی نیا

شعر کوتاه

 

می خواستم

به سربازها بگویم 

نامه ی معشوقه هایشان را

اگر

بلند بلند بخوانند

جنگ تمام می شود...!

__________________________________

مبین اعرابی

  • سام نجفی نیا

آمده بودم

 

رفته بودی

 

شب بود

 

هرچه خودم را تکان می‌دهم

 

از خواب نمی‌پرم


___________________________

رویا چمنکار

  • سام نجفی نیا

ترا با خطوط سیاه می کشم

 

ترا با خطوط سیاه می کشم

 

و موهایت را با نقطه چین

 

لبهایت را 

 

لبهایت را درون چشمهایم پنهان می کنم

 

کمی دریا را به چشمهایت می ریزم

 

وقتی دریا را رسم نمی کنم

 

اندامت را سفید می کشم

 

سینه هایت را سفید

 

دستهایت را و پاهایت را

 

آنگاه پرده ای روی آن می کشم

 

تا حسرت دیدن تو بماند روی دل همگان

 

تنها خودم ترا دیده ام

 

بی پرده

 

برهنه.

_____________________

انسی الحاج

__________________

 

  • سام نجفی نیا

یک دوجین کار سرم ریخته..

 

اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم

 

و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،

 

سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...

 

و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا

 

بوده اند...

 

بعد از تو

 

این دنیا

 

یک دنیا

 

کار دارد

 

تا دوباره دنیا شود...

 

ایلهان برک

  • سام نجفی نیا

شعر کوتاه

 

چه هوای خوبی است امروز؛

 

چنان خوب است که نمی‌دانم چای بنوشم یا

 

خودم را داربزنم!

 

#آنتون_چخوف

  • سام نجفی نیا

بن بست اردیبهشت

 

به من زنگ نزن ..


به دیدنم بیا..


این تلفن لعنتی..


دکمه ی آغوش ندارد...

  • سام نجفی نیا

یک پیاله شعر تازه ، یک وجب دلواپسی !


زیر قیمت می فروشم ، مشتری دارد کسی؟

 

با شما ارزان حسابش می کنم ، لطفا بخر !


بوسه جایش می دهی ، با رنگ و بوی اطلسی ؟؟

 

من شنیدم ، گفته ای باید فراموشت کنم؟؟


من نمردم ، آدم زنده نمی خواهد وصی !

 

مرگ من ، آنروز می آید که تو با دیگری !


می روی و من بمانم با هجوم بی کسی !

 

نوشدارو را نیاور ، جامه مشکی بپوش !


تسلیت باید بگویی ، تا کنارم می رسی.

 

""مهدی اخوان ثالث""

  • سام نجفی نیا