پشتیبانی

ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ

  • Cougar

    بن بست اردیبهشت

  • Lions

    شعر کوتاه

  • Snowalker

    داستان کوتاه

  • Howling

    بریده کتاب

  • Sunbathing

    بن بست اردیبهشت

دلتنگ

چقدر دلتنگ حضورت هستم!

کاش تصویرت،

نفس میکشید...


# ناشناس

نبودن هایت

نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند

که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !!

نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند

یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه


# ناشناس


معرفی

ما مردها برده‌های عقاید قدیمی خود هستیم،

 ولی وقتی یک زن تصمیمش را بگیرد، 

هیچ سدی وجود نخواهد داشت. 

قلعه‌های نظامی را جلوی پای خود نابود می‌کند، 

اصول اخلاقی را زیر پا می‌گذارد و ریشه‌کن می‌کند. 

خداوند هم جلودارش نیست.


 #عشق_سالهای_وبا

 #گابریل_گارسیا_مارکز

پائیز

تو از فصل پاییز 

زیبا ترے

من از فصل پاییز ؛

تنهاترمـ 


#علیرضا_آذر




دیالوگ

بی تو نه کارو بار دنیا لنگ میشه...

نه بین زمینو آسمون جنگ میشه...


|فقط این دل بی صاحاب منه که برات تنگ میشه|



#دیالوگ

شهرزاد/حسن فتحی/1395

همه هیچ اند

همه هیچ اند ؛

اگر یار موافق باشد ...


# شوریده شیرازی


چشمان سیاه

چشمان

سیاهت

دیوانه کند انجمنی را....

"ز" مثل زندگی

سلام زلزله

دیشب که آمدی

من ولیلا و حمید را در خواب بردی

نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه 

تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم 

راستی بقیه آدم ها چی ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟


دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد

ساکتِ ساکت ، برای همیشه 

همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ، 

پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...

حمید در زیر اوار ، نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس " خویشه گی خاسم " من هستم 

ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من 


می دانی زلزله ، ما که رفتیم 

ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند

همه آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان

لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا

ولی ما دیگه نبودیم ، 

اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم 


لودر که می دانی چیست

همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه

از آن استفاده می کنند

ودر روستاها ، برای برداشتن آوار از سر مردم 


مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند

و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد

همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر

برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند 

کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند

تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد

تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند


وای " باوگم " ، چقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را


نمی دانم زلزله

شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند


می دانی زلزله

با آمدن تو ، روستای ما را شناختند

می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست

ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟


راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟


می دانی زلزله به چه فکر می کنم

به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی


و به زنده های لودر و همدلی ندیده

به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،

 آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند

تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند


دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد


می دانی زلزله

ما که رفتیم

ولی خدا کند روزی بنویسند :

" ز" مثل " زندگی"


......

مرا 

به جشن تولد

فراخوانده بودند

چرا

سر از مجلس ختم

درآورده‌ام؟


#قیصر_امین‌پور

تسلیت

اینهمه مرگ 

اینهمه پاییز 

از طاقت ما بیرون است


#احمدرضا_احمدی


 ◼️ تسلیت به تمامِ ایران....


۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۷۲ ۷۳ ۷۴
بن بست اردیبهشت

محفلی با طعم
شعر، هنر، ادب...

مرسی از حضور
گرمتان
بن بست اردیبهشت بن بست اردیبهشت بن بست اردیبهشت بن بست اردیبهشت بن بست اردیبهشت
پیوندهای روزانه
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
آرشیو مطالب